رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

اولین جلسه از کارگاه مادر و کودک بادبادک

1392/2/24 18:14
4,760 بازدید
اشتراک گذاری

امروز ( 24 اردیبهشت ) اولین جلسه کارگاه مادر و کودک بود.البته از اسفند ثبت نام کرده بودمت اما خوب یه کم دیر شروع شد.

ساعت 3 رسیدیم البته شما تو راه خوابت برده بود و وقتی از صندلیت آوردمت بیرون بیدار شدی اما خیلی هم کسل بودی .

اولش که من میخواستم کاور کفش بپوشم یهو زدی گریه اونم چه گریه ای نمی دونم غریبی کردی یا بد خواب شده بودی!؟ 

خلاصه با کلی زحمت آرومت کردم و رفتیم تو اتاق و دیدیم که چند تا مامان و بچه هاشوون اومده بودن خلاصه ما هم نشستیم و تو هم همچنان با اخمهای آویزون به همه نگاه میکردی دریغ از یه لبخند....حتی نذاشتی لباست رو عوض کنم

بالاخره نازنین جوون _ مربی این دوره کلاس _ اومدن و اول گفتن مامانا و بچه ها بزنن رو میز و بعد استپ (هماهنگی بین شنیدن و اجرای دستور) اما خودت که نه رو میز میزدی و نه دست میزدی دست منو هم گرفته بودی بعدشم دوباره زدی زیر گریهعصبانی.

خلاصه با هزار مکافات رازی شدی بشینی.

نازنین جوون اول یه کاغد به هر کدومتوون داد که پاره کنید و بعد مچاله اش کردین و باهاش توپ درست کردین و با شماره 1-2-3 به سمت بالا پرتاب کردین البته رادین میگفت دو دو ده و به سمت بقیه پرت میکرد( البته نازنین جون گفت باید به بچه ها بگیم قل بده ).

بعد از اون یه برگه A4 بهتون داد و یه رنگ آبی ریخت روش و برای همه یه دایره آبی کشید و بعد که دیگه خدا به داد دستاتون برسه که کلا شده بود آبـــــــــی .بعد کاغذ A5  که تفاوت کوچیکی و بزرگی رو ببینین و بازم با دست نقاشی کشیدین و بعد هم نقاشی با قلم رو تجربه کردین.بعد هم دایره های مقوایی آبی رو بهتون داد.

قرار هم شد که نقاشی ها رو بزنیم به دیوار اتاقت تا همه ببینن و بهش میگیم که رادین کشیده اول اینکه رنگ آبی رو میشناسه و بعد هم با تعریف دیگران اعتماد به نفس پیدا میکنه.

آخر کلاس هم همه رفتیم تو حیاط و با نازنین جوون بازی کردیم که بازم تو این مرحله چسبیدی به من.

بعد از کلاس هم کلی برای خودت تو محوطه بدو بدو کردی و اومدیم خونه.

کلاسش خیلــــــی خیلــــــی عالی بود.

هم برای تو خوبه و هم ضمن بازی و آموزش به شما خیلی از نکات رو در مورد بچه ها بهمون میگه.

اینم عکس امروز رادین البته اونجا چون خیلی به من چسبیده بودی نشد عکس بگیرم.

این عکس نقاشی های رادینه که زدمشون به دیوار اتاقش.بهش میگم اینا رو کی کشیده میگه دانین ( همین امروز اسم خودش رو یاد گرفته)

رادین

اینم تا از راه اومدیم نون باگت رو گرفت دستش و با ولع شروع کرد به خوردن بچه ام کلی گرسنه بود

رادین

اینجا هم دیگه بیهوش شد

رادین

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

یک فامیل شمالی♥
25 اردیبهشت 92 19:37
سلام عشقم
الان که دارم نظر میدم خودت کنارم داریعکساتو می بینیو میخندی
هی بهت میگم دست نزن اما هی اینتر و میزنی.
عاشقتم
BoOoOoOoOoOoOoOoOoOoOoOoOos

دختر عمو جوونم
الناز مامان بنیا
26 اردیبهشت 92 9:40
عزیزم افرین به این مامان خوب



الناز مامان بنیا
26 اردیبهشت 92 9:41
راستی من اسم الناز نه ارزوووو


آرههههههه .یادم رفته درست کنم
ازاده مامان هانا
26 اردیبهشت 92 16:34
اینا همش ماله رادینه شیرینمهههههههههه. پسر که نیس که عسله عسسسسسسسسسسسسسسسسل
اقا منم ازین کارگاها میخوام همتون میرید من موندمممممممممم


بیا با هم بریم آزاده جوونم.هفته ای یه روزه
یک فامیل شمالی ♥
28 اردیبهشت 92 14:19
یه نامه برات دارم عشقم. (یک نفر به خدا گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشتی پس چرا آرزو کنم؟ خدا گفت: شاید نوشته باشم هرچه آرزو میکنی….!!!)♥
ازاده مامان هانا
29 اردیبهشت 92 23:20
کجاست یاسی ادرسشو بهم میگی؟ و این که چه روزو ساعتیه


پاسداران - حسین آباد - روزهای سه شنبه ساعت 3 تا 4
باران اردیبهشت
29 اردیبهشت 92 23:27
وای چه کارگاه خوبی بوده.دست مامان یاسی درد نکنه . پسرمون هم که حسابی نقاش شده


باران اردیبهشت
29 اردیبهشت 92 23:28
یاسی دلم برات تنگولیده کاش ببینمت


منم همینطور
خاله نرگس
29 اردیبهشت 92 23:38
وای چه خوب. به نظرم خیلی جالب بود. بهتر از بقیه جاهایی بود که دیدم. موفق باشی . آفرین به اون نقاشی خوشگلت.


ممنونم خاله جوون
صفورا مامان آوا
30 اردیبهشت 92 11:55
وااااااااااای چه باحال معلومه کلی مفید بوده آآآآآآآفرین به این هنرمند با اون آثار هنریش
خصوصی داری


کاش شما هم میومدین با هم می رفتیم اونجا تنهام
مریم مامان پندار
1 خرداد 92 9:24
عزیز دل خاله فدات بشم که میگی دانین


مرسی خاله جوونم.
مامان مهرتاش -سارا
4 خرداد 92 12:44
به به چه مامان و پسر فعالی ... چه پسر هنرمندی ... چقدر نقاشیات خوشگله عزیزم ...
هنرمند کوچولوی ما دانین آقا

چقدر خوب که همچین مکان هایی هست برای آموزش و یادگیری مادر و کودک ... کاش اینجا هم بود ما هم میرفتیم
یاسی جون میشه توضیحای مختصری از جلساتی که میری بر1ی ماهایی که این امکانات در دسترسمون نیست توی وبلاگ رادین جون بنویسی ... البته اگه وقت داری ... مرسی عزیزم
اگه میشه حتما خبرم

ممنون که بهمون سر میزنید.چشم حتما تا جایی که حافظه ام یاری کنه مینویسم عزیزم
مینا
6 خرداد 92 16:39
سلام همیشه موفق باشیننننننننن
صفورا مامان آوا
7 خرداد 92 12:36
وااااااااااااااای عشششششششششق خاله چققققققققققدر عاااااااالی بود عکسا سیر نمیشم از دیدنشون اون عکس آب انار خوردنش با ولع عاااااااااااالیه حرف نداره اون عکسش که ژست خنده گرفته که دیگه نگوووووو


مرسی خالههههههههههههههه عزیزم.دوستت دارم